«رساله الغفران» اثر ابوالعلاء معری ادیب نامدار عرب، شرح سفری خیالی به جهان دیگر است. ابن قارح، قهرمان این سفرنامه که به بهشت راه یافته، به باغ میوه ای راهنمایی می شود که با چیدن و شکافتن میوه های درختان باغ، دختران پریچهره از دل آن زاده می شوند. این صحنه یادآور «دختر نارنج» در قصه عامیانه «دختر نارنج و ترنج» است که در آن شاهزاده عاشق، نارنج را چیده و می شکافد و دختر زیبارو از آن بیرون می آید. این قصه بر مبنای دو اسطوره کهن ساخته شده است. نخست اسطوره زاده شدن «مشی» و «مشیانه»، نخستین زوج بشری، از دل ریواس و دیگری ایزدگیاهی شهیدشونده. آنچه که توصیف ابوالعلاء را به این قصه پیوند می دهد، استفاده از بن مایه اسطوره ای مشترک است، زیرا نخستین اسطوره می تواند ژرف ساخت هر دو باشد. اما ادیب معره چگونه با این اسطوره آشنا شده است؟ در پاسخ بدین پرسش باید گفت که در کتاب های تاریخ عمومی، مانند «مروج الذهب» و «البدء و التاریخ» از اسطوره ایرانی «مشی» و «مشیانه» یاد شده است، کتاب هایی که معری را از خواندن آن گریزی نبوده است. اما این کتاب ها یگانه منبع الهام بخش او نیست، زیرا سفرنامه هایی که از جزایر واق واق و انسان ـ میوه هایش سخن گفته اند هم می تواند الهام بخش وی در خلق زن فرشتگان میوه زاد بوده باشد. در این جستار با بررسی مطالب آثار مذکور (کتاب های تاریخی و سفرنامه ها) ثابت می شود که بر خلاف ادعای برخی از محققان عرب، زن فرشتگان میوه زاد زاییده خیال خلاق معری نیستند، بلکه آبشخور این تصویر خیال انگیز را باید در جای دیگر جست.